تبليغاتX
روایت نور
به دنبال حقیقت ناب
یا حق...

ن.خ:

پایان انتظار بیست و شش ساله در هفته بعد

»»  بنابر اعلام برنامه ای از طرف رژیم صهیونیستی،چهارشنبه هفته بعد، تبادل اسرا در مرز فلسطین اشغالی و لبنان انجام می شود.

به گزارش خبرگذاری فارس، در این مبادله یکی از خواسته های طرف لبنانی، آزادی ۴دیپلمات ایرانی و پنج اسیر لبنانی از جمله سمیر قنطار ،قدیمی ترین اسیر این کشور می باشد.

واسطه آلمانی - گرهارد- که مسئول پیگیری پرونده اسیران دو کشور می باشد ،روز شنبه با ارائه گزارش خود مبنی بر سرنوشت  ران آراد -خلبان اسرائیلی- پرونده گزارش  ۴دیپلمات ایرانی را از رژیم صهیونیستی تحویل می گیرد.

در صورت عدم تغییر این برنامه ،اجساد ۱۹۰ شهید فلسطینی و لبنانی و نقشه ی محل های مین گذاری شده در جنوب لبنان با اسیران و کشته های اسرائیلی مبادله خواهد شد.

 



ن.ش:

»»   باز هم به شکرانه ی مهربانی های آفریننده مان  که رجب  را  به ما  عطا  کرد ، آفریده هایش  را  دعا می کنیم. آسمان رجب ستاره هایش را به گونه ای چیده است تا نگاه هر بنده ای به آسمان را بی پاسخ نگذارد و حامل حاجات او از فرش به عرش و اجابت آن از عرش به فرش باشد...

ستاره های رجب مأمورند تا نگاه شیعیان ابوتراب را امیدوار سازند.

این بار ،دیگر ، آسمان منتظر توست....

 

»»   اااا    راه قدس از کربلا می گذرد   اااا  ... یعنی آماده باش تا پای خون و جان. جمجمه ات را به خدا بسپار و دندان صبر بر جگر بگذار و مردانه در صف مردان کربلایی بایست تا گرگان گرسنه یزیدی پیکر حق را مثله نکنند....

در تمام تاریخ صلای // هل من ناصر// امام عشق از جانب کربلا به گوش می رسد...

 

<<حلالیت نامه>>

بار دیگر که با لطف و عنایت ابوتراب(ع) و اباعبدالله (ع) به پابوسی آستان مبارکشان در نیمه رجب عازمیم(انشا الله) ،  از همه ی دوستان طلب  حلالیت  دارم. به یاد همه بچه های سفر قبلی  هستم. (مریم ،امینه ، لیلا، سمانه.....به یاد مطالب مرداد ۸۶!!!)

<التماس دعای شدید>

 


ن.آ:

»»  گوش کن که چه خوش ترنمی  دارد  در تپیدن: حسین حسین حسین حسین حسین .  نمی تپد بل حسین حسین می کند...

کجاست آنکه زنجیر جاذبه خاک را از پای اراده اش بگشاید و هجرت کند،

از خود ، از بستگی هایش...

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 14:35  توسط راوی نور  | 

یا حق...

ن.خ:

مهمانی ۱۰۰ نفره ی رئیس جمهور

»» هفته ی آینده  ۱۰۰ نفر از اقتصاددانان مدعو به میدان پاستور می روند تا در مورد طرح تحول اقتصادی دولت به دکتر احمدی نژاد مشورت بدهند.



ن.ش:

»» این بار که رفتم مشهد، با بچه ها رفتیم بهشت رضا، سر مزار /شهید محمود کاوه/، اما هر چی گشتیم /شهید برونسی/ رو پیدا نکردیم.  تازه از روی پرچم ها تونستیم شهید کاوه رو هم گیر بندازیم. جالب اینجاست که حتی خود مشهدی ها هم نمی دونستند  مزار برونسی و کاوه کجاست!

 

»»   تصویری که از قطعه شهدای  بهشت رضا دیدم ناخودآگاه منو  یاد /بیوتن/  انداخت... البته با دیدن  عکس می تونید حدس بزنید کجای رمان رو می گم... (دقت کنید ببینید آرمیتا هم هست یا نه؟)

»» /مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجه/...  توی اینجا شهدا رو تو یه چهارگوش چپوندیم.... بینید:

»»
فکر ها علیل، ذکرها عبث

اوج ها به قدر سقف یک قفس.

پای ما مسافر است

جاده ها ولی

به مقصدی حقیر ختم می شوند.

ما کلاف پیچ پیچ کوچه ها

شما؛

در زلال مغز آسمان رها

فکر می کنید حجم این قفس ملولمان نمی کند؟

چرا، ولی چه فایده؟

آسمان قبولمان نمیکند.

حال ما دچار عادت زمانه ایم

شانه می کنیم!، سرمه میکشیم!، عشوه می کنیم!

مرد های بعد از قطعنامه ایم !

                                              آرش شفاعی


ن. آ:
»» از قول یک راننده تاکسی از ونک تا ده ونک:
«انسانهای با مشتهای آهنین، دشمنانشان را با دوستی می کشند»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 16:34  توسط راوی نور  | 

یا حق...

 

ن. خ:

 

»»  پول...اشتغال...آزادی ... آرامش روحی و روانی...شهر...کنکور...ازدواج... نگرانی...نقدینگی...ادعاهای توخالی...مردم...نظافت...هرم مازلو... من... کشاورزی... میدان رسالت... جوانان.. انتقاد...امید...ولخرجی...بیکاری...مسکن... لیسانس.......BRT دعوا...معنویات ... آشتیانی....پیشرفت...نوجوان...تلاش...

 

-  اگه می تونید با اینا یه مملکت... نه نه ببخشید، ...یه جمله بسازید!

 

ن.ش:

 

»» چطور است که عدم ذبح اسلامی ِ حیوانات آنقدر به ارمیا فشار می آورد تا در یک مهمانی بزرگ، فریاد جانکاهی بکشد؛ اما آب شدن جنازه مصطفا در اسیدسولفوریک یا سوقولمه زدن آرمیتا به خشی تنها او را ناراحت و متعجب می کند و سکوت را در نتیجه خود دارد ؟

به نظر آستانه ذهن منفعل انقدر هم زیاد نیست...

 

-  شاید اگر به جای سهراب ، مصطفا بود، داستان پیوستگی معنایی بیشتری پیدا می کرد.

 

-  اگر باز هم مثل رُمان قبلی امیرخانی ارمیا به دنیا برگردد نمی دانم چقدر می توانددر زندگی مشترکش  با آرمیتا موفق باشد. خدا به داد ِ ارمیا ، آرمیتا و آرتمیا ها برسد...

 

 

ن.آ:

 

»» دکتر چمران:

 

 ((می گویند تقوا از تخصص واجب تر است، من می پذیرم،ولی می گویم آن کس که تخصص ندارد و کار بزرگی را می پذیرد او بی تقواست.))

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 10:49  توسط راوی نور  |